![]() |
![]() |
|
| عشق يعني شعله بر خرمن زدن |
|
بده دستاتو به من تا باورم شه پيشمي ميدونم خوب ميدوني تو تارو پود و ريشمي
ای عشق من دراین جهان جزتو کسی راندارم دل به دوستی وعشق تو خوش کرده ام وبه دوستی که با نسیمی نلرزد و باطوفانی ویران نگردد و از جهانی پر از مشکلات نترسد گویی دوستی وعشق ما یک غنچه نشکفته است که با یک غبار پژمرده میشود و ما تجربه باغبان پیر را نداریم که این غنچه زیبا راباشبنم سحری گاهی آبیاری کنیم وشادابش کنیم و قدرت بی پایان حاکم جهان را هم در خود سراغ نداریم تا با قهر و غضب این غنچه گریز پای بر سر راه آورده شاید از سخنانم خشنود نشوی ولی این بار تو را مخاطب قرار می دهم از من نرنج میدانم سخنانم تلخند و گزنده. میدانم که برایت همدمی آرمانی نبوده ام و نیستم ولی سوگند به عشق که تو همه چیز منی. رویاهای من همه از توست و از نوری که از چشمان زیبایت و نگاه پر از عشقت سرچشمه گرفته است. بر من بخند ای فرشته رویایی من كسي به در مي كوبد؟ خوابت حرام مي شود! نفست سنگين تر از هميشه مي گردد... و قلب ات....... ايستادن را مجالي تازه مي يابد به استراحتي هميشگي " چشمانت را گريزي از باران نيست..... وخيالت را آرامش....خيالي واهي ست!! لذتي هوس آلوده به ذهن ات موج ميزند..... و صداي فرياد مي شنوي..... آرامش ات را به چيزي يافته اي.... شكوه كسي نا آرامت مي كند.....؟ لبخندي به لب مي نشاني...... نگاه هايي خيره به راه......بي قرار مي كند! خواب به چشمانت چنگ ميزند! و به وهم آشوب دو آشيانه بي تاب مي شوي!! مادر بيمار تر از آن است كه تصور كني.... و مادر بزرگ...بي قرار تر از هميشه! مرگ...چه خواب آرامي ست در اين بلا تكليفي وبي كسي
چگونه بگویم دوستش دارم؟ یکی را دوست می دارم ولی افسوس که او نمی داند نگاهش می کنم بلکه شاید بخواند از نگاه من که او را دوست می دارم ولی افسوس که او هرگز نگاهم را نمی خواند به برگ گل نوشتم من که او را دوست می دارم ولی افسوس که او گل را به زلف کودکی اویخت تا او را بخنداند بر روی ماه نوشتم که او را دوست می دارم ولی ناگه زابر تیره برقی جست و روی ماه تابان را پوشانید پس چگونه گویم که او را دوست می دارم؟؟
|
||
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 2:40 توسط امید |
|
به كودكی گفتند :عشق چيست؟ گفت : بازی... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 2:8 توسط امید |
|
|
عشق يعني رازقي ، يعني نسيم عشق يعني تشنگي ، يعني سراب
کاش می دیدم چیست آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست! آه. وقتی که تو لبخند نگاهت را. می تابانی بال مژگان بلندت را. می خوابانی آه. وقتی که تو چشمانت آن جام لبالب از جاندارو را سوی این تشنه ی جان سوخته. می گردانی موج موسیقی عشق از دلم می گذرد. روح گلرنگ شراب در تنم می گردد. دست ویرانگر شوق پرپرم می کند ای غنچه ی رنگین! پرپر! پیش از این سوی نگاهت نتوانم نگریست کاش می گفتی چیست آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست.
سرچشمه گرفته است. بر من بخند ای فرشته رویایی من كسي به در مي كوبد؟ خوابت حرام مي شود! نفست سنگين تر از هميشه مي گردد... و قلب ات....... ايستادن را مجالي تازه مي يابد به استراحتي هميشگي " چشمانت را گريزي از باران نيست..... وخيالت را آرامش....خيالي واهي ست!! لذتي هوس آلوده به ذهن ات موج ميزند..... و صداي فرياد مي شنوي..... آرامش ات را به چيزي يافته اي.... شكوه كسي نا آرامت مي كند.....؟ لبخندي به لب مي نشاني...... نگاه هايي خيره به راه......بي قرار مي كند! خواب به چشمانت چنگ ميزند! و به وهم آشوب دو آشيانه بي تاب مي شوي!! مادر بيمار تر از آن است كه تصور كني.... و مادر بزرگ...بي قرار تر از هميشه! مرگ...چه خواب آرامي ست در اين بلا تكليفي وبي كسي
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 9:40 توسط امید |
|
|
هرگز تو را فراموش نخواهم کرد
اي نازنين اي نازنين لبانت را از خنده باز کن تا بتوانم عشق را درسرخي وقشنگي لبانت دريابم و با يک بوسه مزه عشق را بچشانم و پشت ميله هاي قفس غم آوارگي ام را احساس نکنم تا از بيهودگي نجات يابم اي نازنين اگه تو بخواهي از من جدا شوي آسمان چشم هايم ابري خواهد شد تيرگي آن را مي پوشاند و قطره قطره اشک را بر گونه ام نمايان مي كند بيا که تنها نگاهم به دنبال توست
از امشب
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 9:26 توسط امید |
|
|
اگه با تو بودن اشتباهه اگه تو رو خواستن اشتباهه اگه عاشق تو بودن اشتباهه اگه برای تو مردن اشتباهه پس تو قشنگترین اشتباه زندگی منی تورا چون نقش دريا دوست دارم چو عطر پاك گلها دوست دارم
ترا دوست دارم نگاهت را کلامت را آغوشت را تو را دوست دارم به اندازه تمام زيبايي هاي دنيا بازم کم است تو را دوست دارم به اندازه تمام دنيا در هر نفس عطرت را حس مي کنم ديگر در پس کوچه هاي خاطرات جستجويم نکن مرا نخواهي يافت که من در تو محو شده ام و چه در آميختن زيباي ! من و تو عشقمان رنگ هوس نيست
درکنج دلم عشق کس خانه ندارد کس جای در این خانه ویرانه ندارد دل را بکف هرکه دهم باز یسارد کس تاب نگهداری دیوانه ندارد دربزم جهان جز دل حسر تکش ما نیست ان شمع کهمی سوزد و یروانه ندارد گفتم مه من از چهتودر دام نیفستی گفتا چه کنم دام شما دانه ندارد در انجمن عقل فروشان ننهم یای دیوانه سر صحبت یروانه ندارد تا چند کنی قصه زاسکندر ودارا در روزه عمراین همه افسا نه ندارد
چه گرمی.چه خوبی . شرابی؟ چه هستی؟ بهاری ؟ گلی ؟ مهتابی ؟ چه هستی ؟ چه هستی ؟ که اتش بجانم کشیدی سرود خوشی ؟ شعر نابی؟ چه هستی؟ هوای عشق تو از سر بدر نخواهد رفت کسیکه بر درت امد دگر نخواهد رفت به وعده گاه همانشب که گریه میکردی مگر نگفت که بی مادیگر نخواهد رفت مران ز میکده ساقی مرا فرصت ده |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 8:48 توسط امید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اگه با تو بودن اشتباهه
اگه تو رو خواستن اشتباهه اگه عاشق تو بودن اشتباهه اگه برای تو مردن اشتباهه پس تو قشنگترین اشتباه زندگی منی این آرزوي موفقيت و سربلندي براي همه ي شما عزيزان را داريم . امید قنبری |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1386 اردیبهشت 1386 خرداد 1385 |
| پیوندها |
|
اســـــــــــــــــمان " بهترين سايت دانلود رايگان" به نام حضرت عشق لیلا |
|
RSS
|